السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
563
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
يحيى گفت : اين قلاب آهنى چيست ؟ گفت : بوسيله اين قلبهاى صالحان را دگرگون مىكنم و بسوى خود مىكشانم ، يحيى پرسيد ، آيا تاكنون بر من غالبشدهاى ؟ ابليس گفت : خير ولى تو خصوصيّتى دارى كه مرا به تعجّب مىآورد ، يحيى گفت : آن چيست ؟ ابليس گفت : تو مردى پر خور هستى ، كه در اثر پر خورى گاهى نمىتوانى نماز شب و روز خود را به درستى بجا بياورى ، يحيى ( ع ) همان لحظه گفت : از اين به بعد با خداى متعال عهد مىكنم ، هرگز خود را از طعام سير نسازم تا هنگامى كه او را ملاقات كنم ، ابليس هم گفت : از اين به بعد با خداى خود عهد مىكنم كه تا روزى كه او را ملاقات كنم هرگز مؤمنى را نصيحت نكنم ، سپس خارج شد و ديگر به نزد يحيى باز نگشت . تفسير ( على بن ابراهيم ) نقل مىكند : همسر زكرّيا ( ع ) خواهر مريم دختر عمران از بزرگان و رؤساى بنى اسرائيل و فرزندان پادشاهان آنها از نسل سليمان بن داود بود كه از خداوند سبحان درخواست كرد فرزندى را وارث او قرار دهد . و از على بن الحسين ( ع ) نقل شده : همراه پدرم ( ع ) از شهر بيرون رفتيم و به هيچ منزلى نمىرسيديم ، جز اينكه پدرم از يحيى بن زكرّيا عليهما السلام ياد مىكرد ، و روزى فرمود : از پستى دنيا همين بس كه سر يحيى ( ع ) از تن جدا شد و به زنازادهاى از بدكاران بنى اسرائيل اهدا گرديد . كتاب ( الاحتجاج ) مىنويسد : سعد بن عبد اللَّه از حضرت حجة ( عج ) در بارهء تأويل ( كهيعص ) در ابتداى سورهء مريم سؤال كرد ، آن حضرت ( ع ) فرمود : اين حروف از اخبار غيبى است كه خداوند بندهء خود را به آن آگاه ساخت و سپس ماجراى آن را به صورت رمزى براى محمّد ( ص ) بيان كرد . ماجرا اين بود كه زكرّيا ( ع ) از پروردگار خود درخواست كرد نامهاى پنجگانه را به او تعليم دهد ، خداوند تعالى جبرئيل را فرستاد تا آنها را به او بياموزد ، حضرت زكرّيا وقتى نام محمّد ( ص ) و على و فاطمه و حسن عليهم السلام را شنيد ، غم و اندوه او زايل شد و آرامش يافت ، امّا وقتى ذكر حسين ( ع ) به ميان آمد بغض او بيرون ريخت و اشكهايش جارى گرديد و به ناله و فغان پرداخت و نفسش به شماره افتاد ، آنگاه عرضه داشت : پروردگارا چه شد كه وقتى نام چهار تن از آنها را به من تعليم دادى ، از نام آنها غم و اندوهم تسلّى يافت و آرامش پيدا كردم ، امّا وقتى نام حسين ( ع ) به ميان